معشوقه واقعي حافظ
محدم علی سپانلو
از زندگي خصوصي مشهورترين شاعر ايران، حافظ چه مي دانيم؟ تذکره هاي قديمي تنها کلياتي را تکرار کرده اند. در برخي موارد شعرهاي شاعر نشانه هايي از زندگي شخصي او دارد، اما شعر حافظ سربسته تر از آن است که آن نشانه ها را دريابيم. محمد گلندام جامع ديوان حافظ نيز در مقدمه خود به شيوه دوست و مرادش اطلاع مفيدي از حال و روز شاعر به دست نداده است، شايد خود لقب «گلندام» نشانه اي باشد از ذوق زيباپرست حافظ؛ اما اين نشانه ما را به کجا مي رساند؟ ما به کليدهايي احتياج داريم براي گشودن نشانه ها و اکنون يک کليد،خانم پروين دولت آبادي در کتاب کوچک شان «منظور خردمند» آن گاه که پرسش و پاسخ هاي شاعرانه ميان حافظ و جهان ملک خاتون شاعره هم عصرش را مقابله مي کند، راه هيجان انگيزي براي رسوخ به برخي از جنبه هاي مبهم زندگي حافظ را به ما نشان مي دهد؛ وقتي ببينيم که مصرع معروفي چون «يوسف گم گشته باز آيد به کنعان غم مخور» در اصل متعلق به جهان ملک خاتون است يا چندين مصرع ديگر که حافظ فقط در آن دستکاري استادانه کرده، ارزش آن راه پيشنهادي را بيشتر درمي يابيم. من خود پيش از آشنايي با اثر خانم دولت آبادي هنگام مطالعه کتاب «تاريخ ادبيات» بزرگ دکتر صفا به شخصيت اين بانوي شاعره ايراني که هفت قرن پيش ديواني حاوي بيش از ده هزار بيت شعر به يادگار نهاده کنجکاو شده بودم.سال ها پيش در بخش نسخه هاي خطي کتابخانه ملي پاريس موفق شدم چند ساعتي زير نظر مراقبان تنها نسخه موجود ديوان جهان ملک خاتون را تورق کنم و بعدها خيال چاپش را داشتم تا آنکه زنده ياد دکتر زرين کوب مرا آگاه کرد که يکي از دانشجويان او در کار تصحيح و چاپ همين ديوان است؛ اما در اين فاصله من نيز به سهم خود نکات ديگري يافتم. جهان خاتون از حافظ مسن تر است، در ايام جواني با هم ماجراها داشته اند، سپس به مدتي طولاني از هم جدا شده اند. بعدها جهان خاتون که خود ملک زاده شيراز است، به عقد ازدواج وزير کهنسال همان شهر درمي آيد. لابد شهرت حافظ باعث مي شود که با فرستادن غزل هايي از پايبندي خود به عشق ديرين ياد کند، اما حافظ رنجيده خاطر است و سرخورده و شايد اين همه گفت وگو را «آيين درويشي» نمي داند. پاسخ هاي حافظ دال بر آن است که دوره هيجان هاي جواني سپري شده، سن و سالي از او گذشته و ديگر به دلبستگي هاي اين جهاني توجهي ندارد. در بسياري از موارد هنگامي که حافظ از جهان پير و بي بنياد يا بي وفا سخن مي گويد اشاره او به «جهان» يعني تخلص جهان خاتون است. در آن مدت که ديوان دو شاعر را با هم مقابله مي کردم، ده ها غزل ديگر يافتم که در اثر خانم دولت آبادي به آنها اشاره نشده بود. فضل تقدم با او بود اما من نيز نکته ها کشف کردم. با کليد شعرهاي جهان خاتون درمي يابيم که مثلاً «سرو راست» در شعر حافظ نه تنها يک درخت بلکه موجود زنده اي است به نام رقيب. از آنجا که شعر جهان خاتون صريح تر و واقع گراتر است در روشنايي آن شماري از اسرار غزل هاي حافظ از خفا بيرون مي آيد. کشف ديگر اينکه در ديوان شاعره چندين شعر عاشقانه و بعد مرثيه اي براي «جوانبخت» نامي آمده است. دکتر صفا يادآوري مي کند که تنها جوانبختي که مي شناسيم دختر شوهر جهان خاتون بوده است و نتيجه مي گيرد که احتمالاً يک جوانبخت مردانه نيز وجود دارد، اما به نظر من دکتر صفا متوجه عشق هاي حرمسرا نبوده است به ويژه که تلميحات جهان خاتون يکسر «مردانه» است. اشاره حافظ به بي اخلاقي يا زندگي آزاد جهان خاتون همان که باعث شده عبيد زاکاني دشنام رکيکي حواله شاعره کند، تاييدي است بر اين دريافت. از آن سو شاعره از زهد ريايي حافظ خشمگين بوده است چون اخبار عيش و نوش شاعر را همه شهر مي دانسته اند. روزي در حضور وزير، حافظ غزلي مي خواند با مطلع «دردم از يار است و درمان نيز هم» که در مقطع آن از نوعي گوشه گيري و پناه بردن به جام باده سخن مي رود.جهان خاتون برمي آشوبد و في البداهه بيتي به همان وزن و قافيه در انتقاد از حافظ مي خواند؛ «بس کن اي حافظ از اين مي خوارگي/ مي ز تو بيزار و مستان نيز هم» و حافظ بي درنگ پاسخ مي دهد؛ «بر جهان کهنه ما هم بگذريم/ چون گدا بگذشت و سلطان نيز هم» که طعنه زيرکانه اي است به زندگي پرماجراي خاتون (رويدادي که خانم دولت آبادي از يک تذکره قديمي استخراج کرده است).به هر حال جهان خاتون يک پرسوناژ رمان است حتي الهام بخش تر از حافظ و مضمون روابط او و حافظ نيز مي تواند موضوع يک رمان تاريخي ايراني باشد به سبک امين مالوف يا حتي بارگاس يوسا. نگارش اين اثر را به رمان نويس هاي خودمان پيشنهاد مي کنم و اطلاعات بسياري را که جمع کرده ام به شايسته ترين شان مي دهم به شرط آنکه بدانند با چه زباني بايد نوشت، زيرا به نظر من بيشتر نويسندگان ما در تقليد شيوه هاي قديمي شکست خورده اند؛ يحتمل نوعي زبان روز بايد که در عين حال مارک روزگار ما را نداشته باشد.مراجع؛ 1- منظور خردمند، پروين دولت آبادي، ناشر؛ گهر، سال 13672- ديوان کامل جهان ملک خاتون، به کوشش دکتر پوراندخت کاشاني راد و دکتر کامل احمدنژاد، انتشارات زوار، سال 1374
منبع: روزنامه ی شرق

No comments:
Post a Comment