Wednesday, February 28, 2007

لبخندی دیگر

لبانم را به تو می سپارم
در این غبار سکوت معنای تنهایی
دستانم را به تو می سپارم
در این درد
در این ناجوانمرد خانه ی وجود مردم
در این بند سه آسایشگاه روانی
در این پیکر تنها
***
وجود آرام
در بلندای دریا
در آرامشی پس از طوفان
در نگاه تو میان جام و چشمانت
***
بالا می دهم
به سلامتی چشمانت
دومی به دهانت
سومی به لبانت
و می رویم و می رویم تا آشیانه ی مردار که در مستی چون فانوس راهنما ماند
لیکن باور مکن، که راهنمای اصلی، همانا سوگندمان است
آخری به سلامتی من
و همه به سلامتی همه تو
***
در این درد آنچه تسلایم می دهد
لحظه ی شادی ات است
گرچه در خفا
و آنچه شادمانه، شکرانه را واجب می کند بر جام
لبانت است که مستی خویش را
دو زمان به سر می رساند
دومی پس از سال
***
در آرزوی شادیت، شعف چشمانت، لبانم را بر می دارم
اشکت، صفای جانم را به حریقی تند خاکستر می کند
***
لبخندی دگر بزن
لبخندی دگر بزن

پ.ن: علیرضا اسپهبد درگذشت

Wednesday, February 21, 2007

هنر من و نگهبان های زندان!

یه خبر داغ
حسابی داغ
شهرام جزایری فرار کرده. جداً جالبه
جزایری با اختلاس میلیاردی از زندان فرار کرده. یعنی چی؟ مگه نگهبان ها مرده بودند؟ مگه الکیه؟ ما هم که بچه ایم. مثل بچه آدم به همین راحتی باور می کنیم.
بگذریم. دیشب خیلی حال داد. داشتم می رفتم با ساناز بیرون دو تا نوار و یه سی دی گرفتم
یه سی دی نوری برای سانی و دو تا نوار "حسن و خانم حنا" ؛ یه نوار قدیمی از سری قصه گو. روایت ایرانی از جک و لوبیای سحرآمیز توصیه می کنم بگیرید و گوشش کنید جداً زیباست آدم رو یاد دوران بچه گیش می ندازه . از این سری کارا اگه می تونین شازده کوچولو، خروس زری پیرهن پری و ... رو بگیرین. باز از دوران بچگی برای اطرافیان که بچه ی کوچیک دارن شخصاً هنگامه یاشار و داستان جنگل رو هم پیشنهاد می کنم.
بسه برسیم به بقییه ی چیزا
دیشب تلسکوپ هشت اینچ رو نصب کردم و از ماه کلی عکس گرفتم. بسیار لذت بخش بود. عالی بود. ولی بعد رفتم فیلم رو جمع کنم زدم فیلم رو از تو حلقش در آوردم. مجبور شدم الان ببرم بدم عکاسی که تو تاریک خونه درستش کنه
فعلبا همین
تا بعد

Tuesday, February 20, 2007

باشگاه نجوم بهمن ماه رشت

دو تا پست با یک تاپیک این هم از هنرهای ماست.

همون طور که بابک هم گفت دیروز باشگاه نجوم رشت برگزار شد و بهتر از همیشه هم بود ولی من کلی حرص خوردم. چرا؟ آخه بابک اینقدر طولش داد و اینقدر حرف زد که 20 دقیقه گذشته بود و فقط 3 تا خبر خونده بود. ولی خب به هر حال بخش اخبار نجومی اش خیلی عالی بود. خیلی عالی.
اول ها که رفته بود بالا یه یکی دو باری منو نگاه کرد ولی بعد دیگه نگاهش تو جمعیت گم شد طرف ما نمی پلکید که بهش بگم بسه بابا زود تر برو خبر بعدی زیاد توضیح میدی. ولی بعد از اینکه آقای همتی اون نوشته رو بهش داد موتورش راه افتاد. خبر های رو یکی یکی بدون اینکه طولش بده، تموم کرد.
بعد که اومد پایین و بعد از چند دقیقه اومد پیشم نشست من و مونا و شیده هوس میست بازی کردیم آقا گوشی اش خاموش بود. ای کاش یادش نمی آوردن گوشی من بیچاره رو گرفت رفت زنگ بزنه پین کدش رو بگیره 2 ساعت حرف زد نمی دونم به کجاها غیر خونشون زنگ زد. آخه 2 ساعت.....
تازه بعد از تموم شدن باشگاه هم بخاطر اخبار خوبش از آقای همتی یک آبمیوه و کیک هم جایزه گرفت که همش رو خودمون خوردیم.
نکته: در باشگاه دیروز بر خلاف معمول آبمیوه سرو نشد. من همینجا شدیداً به این موضوع اعتراض می کنم. یعنی چی...؟
برنامه ی آقای خوشبین فر هم بد نبود ولی حیف که تصویر نداشتیم و بیچاره آقای خوشبین فر که خیلی دوست داشت همه قطعه فیلمی رو که مد نظرش هست ببینن مجبور شد مونیتور لپ تاپ باشگاه رو برگردونه طرف جمعیت. هیچکی ندید ولی من دیدم. از توی مونیتور دوربین فیلمبرداری به خوبی مشخص بود.

در کل باشگاه دیروز بهتر از قبل بود.
باشگاه که تعطیل شد اومدیم بیرون که بریم خونه هلال ماه زیبایی انتظارمون رو می کشید. جدا زیبا بود. سعی کردم با دوربین فیلمبرداری ازش عکس بگیرم، دو تا عکس گرفتم ولی خب خیلی خوب نشد گرچه بابک می گفت خوبه. به هر حال از هیچ بهتره.
واااای بسه چقدر نوشتم
فعلا تا بعد

باشگاه نجوم بهمن ماه رشت

ما دیگه از این به بعد وبلاگ رو مرتب به روز می کنیم
دیروز باشگاه نجوم بود و من مسئول اخبار بودم. تا زه سه تا خبر رو گفته بودم(از بیست و پنج تا ) که آقای همتی(دبیر باشگاه) اومد روی تریبون یه کاغذ گذاشت. وسط حرفام ورش داشتم و خودندم."شما 2 دقیقه دیگر وقت دارید " البته منظورشون 2 دقیقه ی دیگر " بود. من رو دارین خشکم زد حرفم قطع شد همه انگار یهو داشتن فکر می کردن مگه چی شده!!!
چی بگم به هر حال مجبور شدم هر بیست و دو تا خبر بعد رو تند تند بگم به نظر خودم خیلی خوب نشد ولی بازهم 20 تا 25 دقیقه طول کشید. آخرش هم اینقدر خواستم سریع تموم کنم که اصلا یادم رفت از دو نفر از دوستان که کمکم کرده بودن برای تهیه ی اخبار تشکر کنم که همینجا از این دوستان متشکرم. خانم سوزنکار و آقای سیماب، ممنون.
وقتی داشتم می یومدم پایین برم سر جام بشینم یه نظر آقای همتی رو دیدم و فقط تونستم بگم"ببخشید دیگه تکرار نمیشه"
همین بعد اومدم دیدم جام پره، هرچی دنبال جای خالی گشتم پیدا نکردم مجبور شدم سرپا بمونم. اینم از عاقبت کار ارائه دادن تو باشگاه.
گرچه چون پین کد گوشیم رو فراموش کرده بودم مجبور شدم بیام از سالن بیرون و با گوشی یکی از دوستان به خونه زنگ بزنم وسط حرف یهو آقای همتی اومد. باز معذرت خواهی کردم ولی طرف انگار اصلا ناراحت نشده بود فقط به شوخی اخطار کرد که دفعه ی بعد وقتم رو کم می کنه البته اینم احتمالا برای این بود که بگه مثلا 5 دقیقه کلا وقت داری که من تو 30 دقیقه تمومش کنم.
به هر حال باشگاه نجوم دیروز رشت خیلی بهتر از دفعات قبل بود. بی تعارف بگم دو بخش اخبار(که خودم بودم) و برنامه ی آقای خوشبین فر در مورد تابش کیهانی و نظریات مربوط به اون خیلی مورد استقبال قرار گرفت. امیدوارم باشگاه نجوم رشت روز به روز بهتر بشه.

فعلا همین
وبلاک شخصی منم که دیگه معرفی نداره ببینیدش